پ.ن: از اونایی که پست «تماس: فرت» رو خوندن معذرت میخوام... به زودی بر می گردم.
سلام...
کارت اینترنت شهرمون کلا ً نایاب شده و ISP هم تا اطلاع ثانوی نمیخواد کارت پخش کنه.
ممکنه واسه یه مدت پیدام نشه.
حلالم کنین...![]()
قربون همگی...![]()
سوت می زنه تو خیابون
سرباز الّاف.
گل فروش بی رمقه.
پسره خودکشی کرده
واسه دختری که نیست.
پیرمرد
دست عشقِ دومشُ چسبیده.
سنگ های قبر شکسته.
خیابونا پُر از […]
و پر از […]
و […] .
تو
توی خونه ات نشستی:
اون ور ِ شهر.
نگاهت آرامش
صدات قرص مسکّن
دستت بوی گل یاسُ میده.
و من
توی خونه ام نشستم:
این ورِ شهر.
بین ما سرباز
بین ما گل فروش
پسر و دختر
پیرمرد... سنگ های قبر
بین ما پُر از […]
و پر از […]
و […] .
شعر بالایی از خودم بود. ازتون میخوام که نظرتون رو راجع بهش بگین. یعنی نقدش کنین.
اصلا ً بگین از کجاش خوشتون اومد و از کجاش خوشتون نیومد. دلیلش رو هم بگین. ممنان!
طبق آماری که وبگذر و شماها بهم دادین، از بین 1۵ نفری که لطف کردن و به نظر سنجیای که دربارهی اعتقاد به موجودات فضایی گذاشته بودم رأی دادن، ۹ نفرشون به موجودات فضایی اعتقاد داشتن و ۶ نفرشون اعتقاد نداشتن.
روز همهی دانشجوهای ایران رو بهشون (و به خودم!
) تبریک میگم
. امیدوارم که بتونیم سال بعد هم از این روز بزرگ بهرهمند بشیم! (مانند: برگزاری جشنهای پر شور در برخی دانشگاهها از جمله دانشگاه علوم پزشکی بابل، عادی بودن روال کار سایت یاهو و لوگین شدن در آن به آسانی(!) (نمیدونم چرا هر وقت از این مناسبتها پیش میاد یاهو تصمیم میگیره بروبکس دانشجوی ایرانی رو سورپرایز کنه!
)، برنامههای مختلف رادیو و مخصوصا ً تلویزیون برای بزرگداشت روز دانشجو و...)
واقعا ً حال نمیکنین که انقدر کشور ما به این روز بها میده؟!
چند تا چیز دیگه هم میخواستم بگم ولی چون بعضیها شاکی بودن که پستهایی که میذارم، اخیراً بیش از حد طولانی شده، من همینجا تموم میکنم...
به امید پیروزی...

فکر می کنم که دارم عجیب ترین پست خودمو وارد وبلاگم می کنم
... بهتون حق میدم. یه کم طولانیه... ولی من بهتون قول میدم که ظرف 3 دقیقه، جذب این مطلب میشین و تا آخر می خونینش. (حالا اگه نخوندین دیگه به من ربطی نداره!
)

ادامه مطلب
و اینک... قالب جدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!!![]()
البته یه توضیحی باید بدم. عکس بالا رو که مشاهده می فرمایید، یک چیز دیگه بود و اگه به سایت BlogSkin.ir برین می بینین که عکس بالا چه چیزی بود. من خودم شخصا ً این عکس رو از توی کامپیوترم ورداشتم گذاشتم جای عکس اصلیه. قبلا که موبایل W810 داشتم، این عکس رو گذاشته بودم واسه پس زمینه ی گوشیم ولی... الان دیگه از اون گوشی خبری نیست... فرت شد!![]()
آهنگ وبم رو هم عوض کردم. قبلی مال سامی یوسف بود ولی الان یه ترانه از رضا صادقیه که اسمش هست «به چه قیمتی؟». خیلی این ترانه شو دوست دارم. اگه مدیا پلیر رو نمی تونین پیدا کنین، آدرس مستقیم دانلود آهنگ اینه:
http://mrman.persiangig.com/audio/sadeghi.wma
قرار شد که چکیده ی سخنرانی حاج آقا نقویان که درباره ی نحوه ی آشنایی دختر و پسر قبل از ازدواج بود رو براتون بذارم
که می تونین الان بخونین. فایل صوتیش هم کیفیت خوبی نداره و هم حجمش زیاده (16 مگابایت). البته شاید واسه بعضی ها که ADSL دارن عادی باشه ولی من که نمی تونم این فایل رو آپلود کنم چون از Dial up دارم فیض می برم!![]()

خب دیگه. بیشتر از این مزاحمتون نمیشم. توی متن پایین، یه جاهایی رو توی پرانتز نوشتم که توضیحات اضافی خودمه.
=> کتابهایی که درباره ی چگونگی روابط دختر و پسر توسط نویسنده های غرب نوشته شده، مربوط به خودشون و فرهنگ خودشونه و نوجوونها و جوونهای ما نباید از روش هایی که در اون کتاب ها مطرح شده استفاده کنن.
=> « تو سری» ها بیشتر از «روسری ها» مهم است. اگر تو سری ها خوب و مثبت باشند، روسری ها هم خود به خود خوب خواهند شد.
=> دو چیز زندگی را شکل می دهد: 1- محبت: علاقه ی مرد به زن و زن به مرد. 2- نیاز. اگر هر یک از این دو از بین بروند، زندگی جهنم می شود.
=> در دعواها، زن نباید به مرد بگوید که خیلی ها خواستگار من بودند. مرد هم نباید بگوید که «من به تو نیازی ندارم. فکر کردی من به تو احتیاج دارم؟»
=> اگر مردی بگوید: من از زن ها خوشم نمی آید. او یا دروغ می گوید یا مریض است!! زن هم همینطور!!!
=> تمایل به ارتباط با جنس مخالف، یک میل طبیعیه و اگر (به طور مثال) به من بگن که « در دانشگاه علوم پزشکی بابل، یک دختر و پسری را گرفتند که این ها زیر درختان بهار نارنج خلوت کرده بودند (خنده ی حضار!!
) و در فصل بهار داشتند بهار می چیدند و بو می کردند و به هم تعارف می کردند
و رو به روی هم نشسته بودند و دل می دادند و قلوه می گرفتند
و گل می گفتند و گل می شنفتند» من اصلا هیچ تعجبی نمی کنم و می گویم که خب... این یک چیز طبیعیه، یک چیز مهم تری بگین!
=> گفته اند که «در ایران تا حدود 80 درصد مراجعه کنندگان اینترنتی به سایت های مبتذل و ضد اخلاقی مراجعه می کنند.»
(نباید این حرف را بزنند،) چرا؟ چون در کشورهای خارج، کارشون از عکس هم گذشته (و خودِ فرد در مقابل آن هاست!!!
). این بیچاره (اشاره به جوان ایرانی) حق نداره حتی عکسشو هم ببینه! (خنده و سپس تشویق حضار به خصوص پسران!!!
) اصلا این چیزها برای من هیچ جای تعجبی ندارد.
=> دو چیز در رابطه ی دختر و پسر مهم است: 1- زمان ابراز تمایل (تشبیه کردند به زمان رسیدن میوه) 2- نحوه ی ابراز تمایل. این ارتباط در اسلام فقط در چارچوب ازدواج رسمیت دارد و اگر صرفا «دوستی» باشد، از نظر اسلام تایید نشده است.
=> ازدواج های کاملا سنتی که دختر و پسر همدیگر را نمی بینن و با هم آشنا نمی شن و فقط والدین در انتخاب همسر برای فرزند دخیل هستند مورد قبول نیست. (مثال:) حتی در برخی موارد، دختر و پسر حتی قیافه ی همدیگر را نمی بینند مگر پای سفره ی عقد و بعد از خوانده شدن خطبه ی عقد. اینجا (وقتی که) پرده از چهره ی خانم برداشته میشه، مرد با خودش می گه «من با این عفریته باید یک عمر زندگی کنم؟؟!!!![]()
» (خنده ی پسرها
و اعتراض دخترها به این شکل: صدایشان را نازک کرده و می گویند: eeee!!) و یا در برخی موارد، زن چهره ی مرد رو می بینه و میگه « من با این غول بی شاخ و دم باید زندگی کنم
؟؟!!» (تشویق حضار دختر!!!
)
=> مثال (برای تفکرهای سنتی): الان اگر یک خانمی پسر بزاد، بهش میگن « ماشالله... ماشالله.. چه پسر نازی...
» اما اگر یک خانمی دختر بزاد بهش میگن «خب... خوب شد حداقل فارغ شدی، راحت شدی.» (تشویق پسران
) در صورتی که پیامبر اکرم فرمودند: از خوش قدمی یک زن در یک خانه این است که فرزند اول او دختر باشد (تشویق شدید دختران
)
=> روشی هم که دختر و پسر در آن روش با هم دوست می شوند (رابطه ی دوستی) و سپس ازدواج می کنند، پس از ازدواج به احتمال بیش از 33 درصد به طلاق می انجامد.
=> اگر این ارتباط بخواهد بدون نظر خانواده و در طولانی مدت صورت بگیرد مضر است.
=> بعضی از این آقا پسرها در کلاس های دانشگاهی می رن پشت سر دخترها می نشینن. میگم «چرا میرین اونجا میشینین؟
» میگن «استاد! شما به ما شک داری؟
» میگم « شک ندارم. یقین دارم!!
» (خنده ی حضار و تشویق دختران) (ادامه ی خطاب کردن به پسرها) «بابا بزرگت هم اونجا بشینه یه چیزیش میشه!!» (خنده ی حضار!!
)
=> حجاب شامل سه قسمت است: پوشش، منش، کوشش
=> در رابطه ی قبل از ازدواج نباید زیاد به ظاهر فرد نگاه کرد. (مثل زیبایی، ثروت و...)
=> اگر یک پسر به یک دختر ابراز تمایل کرد (برای ازدواج) اولین کاری که دختر باید انجام بدهد این است که حتما به پدر و مادرش خبر بدهد. پسر هم همینطور. اگر به یک دختر علاقه پیدا کرد، باید با والدینش (معمولا با مادرش) هماهنگ کند.
=> (یه نفر یه سوال پرسید: با پدر و مادری که با ازدواج فرزند خودشان فقط به خاطر پایین بودن سن پسرشان مخالفند چگونه باید برخورد کرد؟ حاج آقا با ناراحتی جواب داد:) این پدر و مادر، بسی تا مقداری تا بسیاری دارن اشتباه می کنن. این پدر و مادر رو بیارین پیش من تا من به حسابشون برسم(خنده ی حضار)... چه پدر و مادر کم عقلی. (
صدای تعجب حضار اعم از دختر و پسر!!
)
=> شما مثلا آمدید با یک همسری که زیاد از نظر زیبایی، بر و روی خوبی ندارد ازدواج کردید... اگر آمدید هرزگی کردید، فکر می کنید خدا آن لذت واقعی را به شما می دهد؟
خدا نمی تواند آن لذت واقعی را در کنار همسری که خیلی هم زیبا نیست به شما بدهد؟ شما به خدا بگویید خدا جان... من دور این یکی را قلم گرفتم. خودم رو به تو سپردم. تو به خاطر این پاکی که من پیشه کردم، به من لذت واقعی را عطا کن.
خدایا! به مستر من یک زن پاکدامن (و البته کمی تا قسمتی آفتابی!) عنایت بفرما!
(این «کمی تا قسمتی آفتابی» خیلی مهمه. اگه «کاملا» آفتابی باشه که دیگه محشره!)
![]()
این یه نامه ست با یه دونه انگشتر. درسته؟!
خب...
من فکر می کنم برای این نامه، دو حالت می تونه وجود داشته باشه:
1- نویسنده از کاری که قبلا کرده بود(شکستن دل یه نفر!)، پشیمونه و حالا داره از کسی که مورد نظرشه عذر خواهی می کنه. آخر سر هم یه انگشتر به عنوان معذرت خواهی گذاشته.
(در این حالت، احتمال مرد بودنِ نویسنده زیاده)
2- نویسنده به حدی از دست فردی که ازش عذرخواهی کرده (مثلا بالایی) ناراحت بوده که آخر سر معذرت خواهی اون رو قبول نمی کنه و میگه: متاسفم (که نمی تونم قبول کنم برگردم)
. بعدش هم انگشترشو از دستش در میاره و میذاره روی نامه اش.
(در این حالت، احتمال زن بودنِ نویسنده زیاده)

خیلی دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.![]()
پ.ن1: این آپم یه کم بیشتر از حد معمول پ.ن داره!
پ.ن2: بابت تاخیرم باید بگم که دقیقا در روزی که من می خواستم آپ کنم – یعنی 4 روز پیش - اینترنتِ جایی که هستم قطع شد! دلیل داره. دلیلش هم اینه که مخابرات شهرمون با ISP دعواش شده و از سر لج و لجبازی و شاید هم مسائل امنیتی (از قبیل (...) و (...) و غیره!) گرفته اینترنت رو قطع کرده.
البته یه دلیل دیگه هم می تونه داشته باشه و اون هم اینه که دیگه مردم شهرمون شاکی نشن که چرا یاهو یا یاهو مسنجر لوگین نمیشه! اینترنت رو قطع کرده... خلاص!!
پ.ن3: بعضی ها از دعایی که من توی پست قبلیم داشتم شاکی شدن. باید بگم که اینجا وبلاگ مستر من است و هیچ احدالناسی نمیتونه شاکی باشه! اصلا «حق ندارین» شاکی باشین!!![]()
شوخی کردم...
منظور بدی نداشتم. می خواستم یه جوری بگم که از آدمهای دنیا حالم به هم می خوره. همه ی انسان ها منقرض بشن دیگه... شما هم که پاک هستین برین بهشت
...
پ.ن4: این تبلیغ های ایرانسل رو دیدین که میگه اگه 10 هزار تومن شارژ کنین، یه آهنگ پیشواز رایگان براتون ارسال میشه؟ من هم 10 تومن شارژ کردم و (البته به تدریج 10 تومن شارژ کردم
) یه کد آهنگ برام فرستاده شد. می دونین چی بود؟ «گل ارکیده» !!!
رفتم قیمتش رو از توی سایت ایرانسل درآوردم دیدم رایگانه!!!! خواستم با «جاده ابریشم» که اثر کیتارو جون هست عوض کنم، میگه: قیمت آهنگ ها باید یکسان باشد!!!![]()
کارکنان ایرانسل! خسته نباشین که آهنگ مجانی رو رایگان در اختیار مردم قرار میدین!
پ.ن 5: توی این چند روز که نبودم (البته «بودم» ولی نشد که بیام نت!)، نشد بهتون بسرم (سر بزنم). به بعضی ها که اصولا ارادت خاصی دارم
سر زدم و نظر دادم
. پستهای بقیه ی دوستان رو هم خوندم ولی شرمنده که نظر ندادم.
پ.ن 6: وبلاگ حقیقت نرمال و Qarapapaq تموم شد... با عرض تسلیت به دوستان گرامی، یاد و خاطره شان را زنده می داریم... یکی نیست بهشون بگه آخه چرا پستهای قبلیتون رو حذف کردین؟
پ.ن 7: به گلبرگ خانم از طرف کل بچه های نت تسلیت میگم. من که اصلا تحمل ندارم یکی از دوستها یا فامیلهام رو از دست بدم...![]()
پ.ن 8: چند روز پیش حاج آقا نقویان توی دانشگاهمون درباره ی نحوه ی آشنایی دختر و پسر قبل از ازدواج سخنرانی داشت
. ضبط کردم. تو پست بعدی میام چکیده ی سخنرانی رو براتون میذارم.
پ.ن 9: کم کم باید تو فکر یه قالب جدید باشم...
پ.ن 10: پرستاری هم خیلی باحاله ها!
پ.ن 11: دوشیزه شب! باید بگم که نباید زود قضاوت کرد. «هیچ جا»...
پ.ن 12: این دوست من که اومده بود یه پست از طرف من داده بود قضیه اش اینه که من بهش اس دادم گفتم بیاد یه پست بذاره که من اینترنتم خرابه و از این حرفها. وقتی اومدم دیدم که اینجوری نوشته.
به پدیده ای به نام «قتل» می رسونمش!![]()
شوخی کردم! دستش درد نکنه.
پ.ن 13: ممکنه بازم اینترنت شهرمون قطع بشه.
اگه اینطوری شد، از همین الان از همه تون معذرت می خوام.
راستی اگه عکس معلوم نیست بهم بگین.
قربون همگی...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعد از یه مدت نسبتا ً طولانی با یه مطلب نسبتا ً متفاوت اومدم
. امیدوارم خوشتون بیاد.
چند تا دعای بزرگ از کودکان بزرگ ایران به ای میلم فرستاده شد که برای شما هم آوردم تا شما هم از خوندنشون بی نصیب نمونین
ضمنا ً دعاها رو شماره گذاری کردم. اگه احیانا ً خواستین نظر بدین، بهترین دعا رو انتخاب کنین و شماره ی دعا رو بنویسین.
۱- دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است:
۲- آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله)
۳- خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فورا ً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)![]()
۴- خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)![]()
۵- خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)![]()
۶- خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)![]()
۷- آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)![]()
۸- بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن / 8 ساله)![]()
۹- ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)![]()
۱۰- خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)![]()
۱۱- خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)
۱۲- خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)![]()
۱۳- خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)![]()
۱۴- دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
(مستر من: این کجاش دعا بود؟؟؟
)
۱۵- خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)![]()
۱۶- خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
(مستر من: خیلی چاکریم خدا جون!
)
۱۷- خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)
(مستر من: دعا از این واجب المستجاب الوجوب تر دیده بودین؟؟؟
)
۱۸- ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)
(مستر من: ای ول!)
۱۹- خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)![]()
۲۰- خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)![]()
۲۱- ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)
۲۲- خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله)
۲۳- آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)![]()
۲۴- خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)
(مستر من: خداییش دعا از این باحال تر گیر میاد؟؟
)
۲۵- خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)![]()
۲۶- خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)
(مستر من: آخی ی ی ی ی!!!)
۲۷- من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)![]()
۲۸- خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)![]()
![]()
(مستر من: مجبور شدم از ۳ تا شکلک استفاده کنم!)
۲۹- اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)![]()
۳۰- خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)
و حالا دعای من:
۳۱- خدایا! نسل انسان ها را منقرض بفرما! الهی آمین...
شما هم اگه دعایی دارین می تونین توی قسمت نظرات بگین. در این مورد همه آزادن
